سریال داستان یک شهرفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال داستان یک شهر از شبکه پنج


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال داستان یک شهر از شبکه پنج را می خوانید، این سریال به کارگردانی محمدرضا‌ آهنج و تهیه کنندگی فرشید محمودی در ۲۶ قسمت ساخته شده است. در سریال داستان یک شهر قرار است گروه برنامه «در شهر» با یک تماس به دل ماجرایی بروند که اتفاقات دیگری هم در این بین رقم خواهد خورد.

خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال داستان یک شهر از شبکه پنج

عده ای در شهرک سینمایی در حال فیلم برداری هستند که نقش اصلی دختر همان کسی است که یکی از پسر ها از دوست های شاهرخ و شهناز از او با مار خاستگاری کرده است.
پسری که از او خاستگاری کرده بود بعد از تموم شدن کار دختر به سمتش رفته و دوباره بابت کارش از او عذرخواهی می کند و می گوید برات کاری کردم تا بتونی با کارگردان مورد علاقه ات کار کنی که دختر حسابی ذوق زده میشه و بهش جواب بله میده…
عمو صفر مسئول تدارکات برنامه در شهر با آزاده و شیدا درباره سوژه های کار حرف می زند و بعد از مدتی می رود که شیدا یک سوژه درباره شیر خشک های فاسد پیدا می کند و آزاده هم میگه باید ته و توی قضیه رو دربیاریم و برای گزارش به اون جا بریم…
پیمان درباره گیر و گور کار کیوان با آزاده حرف می زند و قصد دارد که
وحید و ویدا با هم به یک خانه رفته اند و وحید به ویدا تاکید می کند که پای پسر دزدشو دیگه به این جا باز نکنه و این جا یک خیریه برای آدم های نیازمنده که ویدا قاطی می کنه و از آزاده می خواد که دو تایی با هم جلسه بگذارند.
بعد از رفتن آن ها شهناز به وحید زنگ می زنه و درباره کار حسابی ازش گله می کند و برای یک ساعت دیگه با او قرار می گذارد. وحید هم ناچار دوباره با او به سر قرار می رود و دوباره براش توضیح میده که من و پیمان دوست های خیلی صمیمی هستیم و نمی خوام سر هیچ و پوچ رابطمون باهم خراب بشه ولی شهناز براش یک چک با رقم بالا میکشه و میگه پیمان با من…
وحید با دیدن رقم چک قصد رفتن می کنه که شهناز جلوشو می گیره و به گوشی پیمان زنگ می زنه…
آزاده گوشی پیمان و جواب میده که شهناز پشت خط باهاش حرف میزنه و میگه گوشی و بده به پیمان… شهناز با پیمان قرار میذاره و ازش می خواد با آزاده بره ولی آزاده قبول نمی کنه و میگه من به تو اعتماد دارم و خودت باید بری و باهاش حرف بزنی…
پیمان و آزاده به همراه خسرو برای تهیه گزارش درباره شیر خشک ها به بیمارستانی برای مصاحبه با یک دکتر رفته اند.
وحید با پدرش حرف می زند و براش ناخن هایش را می گیرد و می گوید قرارداد فیلم سازی نوشتم و تا یه سال دیگه می تونیم خونه بخریم، از طرفی دیگر، ویدا هم مشغول چیدن سفره غذاس و کلی سر پدر و برادرش داد و بیداد می کند.
شهناز و شاهرخ در عروسی دوستشان در حال گپ زدن هستند که پیمان هم از راه می رسد و شهناز به سمتش می رود، شهناز حسابی شروع به صمیمی حرف زدن می کنه و باز هم با پیمان از عشق میگه… پیمان هم عصبی نگاهش می کنه و میگه توام هیچی از عشق نمی فهمی و هیچی بین من و تو نبوده و نخواهد بود…
من عاشق آزاده ام و بهتره تو این بفهمی ما یه روزی بچه بودیم و بهتره این حرف ها رو بفهمی و هر بازی که تو ذهنته رو بریزی بیرون…
شهناز فقط حرف خودشو می زنه و میگه من میشم زن دوم و حتی شده هفته ای یه روز ببینمت و بهش التماس می کنه هر چی که بگی بهت نه نمی گم، توام به من نه نگو که پیمان مریض خطابش می کنه و اون هم میگه من اگه بخوام تورو به زور مال خودم می کنم ولی پیمان تنها مسخرش می کنه که همون لحظه عروسی آن دختر و پسر بهم می خوره و مامور ها داماد را با خودشان می برند، شهناز هم بهش میگه مجرم شیر خشک های فاسد اونه و بهتره همین الان یه گزارش خفن و دست اول بگیری…
پیمان و آزاده با هم تهیه گزارش شیر خشک های فاسد به خانه خانم بازیگر رفته اند که او اصلا در حال خوبی نیست و می خواد قرار و کنسل کنه، اصرار های آزاده و پیمان هم تاثیری ندارد و او از مصاحبه طفره می رود و گریه کنان می گوید ای کاش مامور ها قبل از بله گفتنم رسیده بودند و هیچ وقت این لکه ننگ اسمش تو شناسنامه ام نیامده بود…

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



l

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا