سریال ترکی آپارتمان بی گناهانسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۲۰۹ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۰۹ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

خلاصه داستان قسمت ۲۰۹ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس
قسمت ۲۰۹ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۲۰۹ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

ناجی سریعا به جیلان زنگ میزنه و بهش میگه که حال هان اصلا خوب نیست و تو موتورخونه زندانیش کردم و ازش میخواد تا به اونجا بیاد و باهاش صحبت کنه شاید حالش بهتر بشه اما جیلان بهش میگه ببخشید ناجی ولی من بیام حالش بدتر میشه ک قبول نمیکنه که بیاد. ناجی ناچارا به صفیه فکر میکنه تا او کمکش کنو. او پشت در میره و کلید موتورخانه را از زیر در برایش رد میکنه و بهش میگه که هان بهت نیاز داره حالش خوب نیست شاید باهاش حرف بزنی حالش خوب بشه. ممدوح خان و اسد باهم دیگه در حال تماشای فوتبال هستند آنها تیم مورد علاقه شان دو بار گل میزنه و خوشحال میشن گلبن یکدفعه زیر گریه میزنه و با ناراحتی شروع به گریه کردن میکنه آنها می ترسند و اسد میره پیشش و میپرسه چی شده عزیزم؟ چرا گریه می کنی؟ حالت بده؟ جاییت درد میکنه؟ اما گلبن بهش میگه نه ببین دروازه بان چه جوری خورد زمین! خوب شما دوتا گل زدین حالا چی میشه بزارن اون یکی تیم هم یه گل بزنه؟ مگه اونا خانواده ندارن؟ بزارن خانواده اونا هم حالشون خوب بشه. اسد تعجب میکنه و سعی میکنه گلبن را آرام کنه. شنور از راه میرسه و بهشون میگه براتون باقلوا درست کردم از همونایی که گلبن هوس کرده بود!

گلبن با خوشحالی و ذوق میره و باقلواها را میبینه اما از اونجایی که اون پسته ای دوست داره با دیدن باقلواهای گردویی به شنور میگه ولی من پسته ای دوست دارم از گردویی خوشم نمیاد! شنور میگه من فکر میکردم تو گردویی دوست داری و اسد هم واست کلیه گردو خریده بود! گلبن گریه میکنه و میگه اسد هنوز نمیدونه که من چی دوست دارم چی دوست ندارم اصلا واسش مهم نیست! شنور با اسد حرف میزنه و میگه این رفتارها عادیه در دوران بارداری هورمون ها بهم میریزه و برای یک سری از مادران باردار همچنین تغییر رفتاری پیش‌میاد. صفسه به موتور خونه میره وقتی به آنجا میرسه آن عروسک خیمه شب بازی که هان از بین زباله ها پیدا کرده بود را دستش میگیرد و بهش میگه من همیشه دوست داشتم که یه دختر بچه خیلی خوب برای پدرم باشم اما از آنجایی که یکسری دروغ گفتم نتونستم، اما بابا باز هم منو بخشید چون میدونه که مهربونم. تو هم پسر خیلی خوبی هستی اما یک سری جاها دروغ میگی و دماغت دراز میشه. هان بهش میگه تو فرشته مهربون منی آبجی. آنها همدیگر را در آغوش می گیرند و هان از صفیه میپرسه که به نظرت ما میتونیم از اینجا خلاص بشیم؟ صفیه میگه نمیدونم اما اینو میدونم که میتونیم توش یه خونه خیلی خوب و پر از محبت بسازیم و باهم دیگه از آنجا بیرون میان.

اسرا به هان زنگ میزنه و میگه نریمان اومده خونه من و اینجاست. او پیش گلبن میره و ازش میپرسه که ماجرا از چه قراره؟ گلبن همه‌چیز را واسش تعریف میکنه هان هم که از این موضوع اصلا خبر نداشته شوکه میشه و خودشو سریع پیش نریمان میرسونه. هان او را دلداری میده و در آغوشش می گیرد و میگه منم از این موضوع اصلا خبر نداشتم ولی الان هم نمی توانیم کاری بکنیم نریمان به خانه گلبن برمیگرده. حکمت بهش عکسی از خودش و امید بهش میده و میگه هر بار که خواهرت خودشو بد شگون میدونه یا هرچیزی که یاد این بیفته خودشو عذاب میده به خاطر همین ما سعی کردیم که فراموش کنیم تو هم فراموشش کن و دیگه دنباله‌شو نگیر نریمان قبول میکنه و میگه به شرطی که از این به بعد دیگه هیچی ازم مخفی نکنید و اگه چیزی به من نگفتین همین الان بگی! بایرام پشت در خانه حکمت میره و به صفیه میگه عروسی من و اوکشانه شما خیلی جاها کنارم بودین و حق به گردن من دارین اومدم ازتون دعوت کنم که اگه میتونین امشب هم پیشمون بیاید و تنهامون نزارین.

صفیه برایش ابراز خوشحالی میکنه و میگه خوشبختی حق توعه بایرام برین بهتون خوش بگذره. صفیه وقتی به داخل خانه برمیگرده خوابش میبره که خواب میبینه در خانه مدام صدای امید میاد اما صفیه هر جایی را که میگرده او را پیدا نمیکنه سپس مادرش را میبینه که با آب کثیف و آلوده به سمت یه عروسک میره که صفیه فکر میکنه اون عروسک نریمانه. اون خودشو به سرعت پیشش میرسونه و عروسک را در آغوشش میگیره و ازش مواظبت میکنه که مادرش بلایی سرش نیاره. صفیه با مادرشان درگیر میشه که یکدفعه عروسک از دستش میوفته و در خواب وحشت میکنه و فریاد میزنه و همان موقع از خواب بیدار میشه. صفیه وقت میبینه که همه چی خواب بوده نفسی راحت میکشه و به سمت صندوقش میره و لباس امید را برمی داره و بهش نگاه میکنه و یاد او می افتد. مراسم عروسی بایرام و اوکشان کم کم در حال شروع شدن هست. ممدوح قبل از رفتن به مجلس به دم در خانه حکمت میره و به یاد اون شبی که از شدت رعد و برق و بارون صفیه ترسیده بود و تو راهرو نشسته بود بهش شمع و کبریت میده و بهش میگه قبل از اینکه شما را بشناسم فکر نمیکردم که انقدر قوی باشی که بتونی پاتو از این ساختمان بزاری بیرون اما بعدها که این کار را انجام دادی خیلی خوشحال شدم و الان هم مطمئنم که میتونی یک بار دیگه از چارچوب امنت بیرون بیای تو از پسش بر میای مطمئن باش و از اونجا میره. صفیه بعد از رفتن ممدوح لبخند میزنه و حال خوبی میگیره….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



l

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا