سریال ترکی روزگاری در چکوروسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا + پخش آنلاین
قسمت ۳۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

تکین امید را به داخل خانه همراهی میگند و لطفیه با خوشرویی باهاش رفتار و ازش پذیرایی میکند. فکرت و بختیار برای صرف شام به بیرون شهر میرن. در حین حرف زدن مست میکنن و فکرت با بختیار درد و دل می کند و از دلتنگیش نسبت به مژگان براش میگه و اعتراف میکنه که چقدر پشیمان و ناراحت است که به حرفشون گوش نداده  بختیار سعی میکند آرامش کند. بتول تصمیم میگیره که عکس دونفره دمیر و امید را به تعداد زیاد چاپ کنه و شبانه تو کل شهر پخشش کند. شرمین بهش میگه مطمئنی از کارت؟ بتول میگه این کاری که من میکنم نسبت به کارهای اونا هیچی نیست‌. دمیر و زلیخا شب تو حیاط نشستن که شرمین و بتول به بهانه دورهمی و خوردن کیکی که خودش درست کرده پیششون میرن.

شرمین میگه میرم دست هامو میشورم و بشقاب ظرف واسه کیکم بیارم که به این بهانه عکس را میبره سرجایش میگزارد. سودا که با حالی پریشان و زار برگشته، همگی تو حیاط با تعجب بهش نگاه میکنن و دعوتش میکنن تا بشینه تخ که سودا میگه سرم خیلی درد میکنه خیلی هم خسته ام میرم بخوابم‌. دمیر فردای ان در حال رفتن به شرکت است که نگاه سنگین مردم را حس میکند. از ارایشگر میپرسه ماجرا چیه؟ کهر بهش عکس را نشان می دهد. دمیر با دیدن عکس حسابی عصبی میشه و کارد بزنی خونش در نمیاد. دمیر فکرت را میبینه که داره با اهالی چکوروا حرف میزند و میگه درست نیست با ابروی کسی بازی کنین، به ابروی امید خانم و زلیخا خانم فکر کنین. دمیر این حرفارو میشنوه. فکرت با دمیر روبرو میشه و میگه اینم بکر میکنی کار منه؟ دمیر میگه نه این نمیتونه کار تو باشه و میره. تمام کارگران عمارت یامان ها عکس را دیده و شوکه شدند و درباره اش بحث میکنن.

ثانیه عکس هارو جمع میکنه و میگه اینارو زلیخا خانم ارباب ببینه بهم میریزه . شرمین از بتول میپرسه که کار توعه؟ بتول میگه اره مادر شبانه رفتم تو کل شهر پخش کردم، شرمین استرس میگیره و میگه خدا کنه کسی ندیده باشه تورو، بتول میگه نگران نباش قبل از ساعت ۴ رفتم هیچکی نبود. تکین وقتی از عکس باخبر میشه به شدت عصبانی شده و پیش امید میره . او بهش میگه تو معلوم هست داری چیکار میکنی؟ امید که از چیزی خبر نداره احضار نادانی میکنه که تکین بهش میگه خودت عکسو همه جا پخش کردی بعد بهت میگم میگی کار خو نبوده؟ مگه به غیر از تو کسی هم هست که بخواد زندگی زلیخا و دمیرو نابود کنه؟ امید زیربار این کار نمیره و میگه مگه دیوونه شدم؟ این کار حکم اعدام منه، تکین باور نمیکنه و میگه از اینجا باید بری دیگه اینجا جایی نداری و هربلایی سرت بیاد به من ربطی نداره.

زلیخا عکس را تو دستش میگیره و به شرکت دمیر میره. زلیخا میگه همه جا ابرومون رفته، دمیر میگه که کار امید است، زلیخا میگه مطمئنی؟ دمیر میگه اره خواسته ضربه اخرو بزنه هیچ جا هم نیست فرار کرده. رئیس بهداشت تو بیمارستان کمیته انضباطی تشکیل داده و به خاطر این کار امید دستور قطع کردن حقوقش را می دهند و اخراجش کنن که بختیار و آیکوت میگن شاید دلیل موجه ای داشته باشن بهتره صبر کنیم تا بیان حرفشونو بشنویم به خاطر همین حکم اخراجش به تعویق افتاده. تکین به خانه دمیر زنگ زده و به سودا میگه که بره اونجا. تکین بهش میگه دیگه نمیتونه دخترش اونجا بمونه، سودا سعی میکنه که به تکین بگه که همه اینا دروغه و کار امید نمیتونه باشه ولی تکین قبول نمیکنه. امید به تکین میگه شاید کتر فکرت باشه این عکس هارو اون گرفته باهم نقشه کشیده بودیم قبلا! تکین میگه که کار فکرت نمیتونه باشه چون رفته خونه دمیر برای صلح و سر خاک مژگان قسم خورده که دیگه کاری نداشته باشه.

سودا که میبینه هرچی میگه تکین حرف خودشو میزنه با ناراحتی با امید از انجا می زوند. سودا به امید میگه که باید باهم به استانبول بریم دیگه اینجا جای موندن نیست. امید میگه من پولی ندارم با کدوم پول؟ حقوقمم به احتمال زیاد دیگه قطع کردن، سودا میگه غصه اونو نخور من حلش میکنم. شرمین به شرکت دمیر میره. دمیر بهش میگه هرچی میخوای بگی باشه واسه بعد که شرمین تاکید داره که خیلی مهمه الان باید بهت بگم. شرمین بهش میگه یادته بهت گفتم سودا تو بیمارستان آیلا آیلا صدا میزد پزشک ارشدو؟ دمیر میگه اینا چه معنی میده الان تو این وضعیت؟ شرمین میگه حدس میزدم یه ارتباطی بین این دونفر بود که مطمئن شدم. و مشخصات امید و شناسنامه سودا را روی میزش میزاره و میگه اسم دیگه سودا فاطمه ست و اسم مادر امید فاطمه، اینا رسما مادر و دخترن.

دمیر به شدت شوکه شده و زبونش بند اومده که به سرعت به طرف عمارت حرکت میکنه‌. سودا به خانه برگشته و یواشکی به اتاق زلیخا میره. او پولهای نقد زلیخارو برمیداره و میخواد از اتاق بیرون برود که دمیر وارد اتاق میشه و با عصبانیت سمتش میره و بهش میگه کجا داری میری فاطمه، یودا با شنیدن اسم فاطمه شوکه میشه…

 

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس



l

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا