سریال ترکی آپارتمان بی گناهانسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس
قسمت ۸۲ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

اینجی به واحد خودشون میرن که میبینه تخت هایشان را از هم جدا کردن و از اونجایی که وقت رسیدگی به این مورد ندارد ولش میکند و شروع می کند به گشتن تمام کمد ها و کشوهای خانه تا ببینه چیز مشکوکی پیدا می کند یا نه. صفیه و گلبن یواشکی میرن بالا تا ببینن چیکار میکنه و واکنشش چی بوده وقتی تخت هارو دیده که اینجی میفهمه و با حرص بهشون میگه راستی جیلان چجور آدمی بوده؟چند وقت باهم بودن؟ اصلا واسه چی از همدیگه جدا شدن؟ صفیه جا میخوره و میگه واا به من چه؟ زندگی خصوصی هان به من چه ربطی داره؟ خیلی دوست داری برو از خود هان بپرس. بعد از جیلان خیلی ها اومدن تو زندگیش و رفتن ولی خب بالاخره جیلان شخصیت منحصر به فردی داشته به راحتی از یاد نمیره، و با گلبن میرن پایین.

اینجی یه صندوق تو کشو پیدا میکنه که قفله و با گشتن کلیدشو پیدا میکنه‌. با باز کردن در صندوق با یکسری تکه کاغذ روبرو میشه و یه فیش پارکی پیدا میکنه با یه سوییچ ماشین. تصمیم میگیره به اونجا بره. نریمان وقتی وارد کلاس میشه همه هم کلاسیاش تشویقش میکنن و میگن با این حرکتت خیلی حال کردیم. نریمان از این تسویق و توجه خوشحالم میشه. امره پیش نریمان میره و بهش میگه بعد از کلاس بریم همبرگر بخوریم؟ نریمان یادحرف غمزه می افتد و قبول نمی کند، امره میگه باشه پس فردا بریم، نریمان میگه حالا اون موقع بشه ببینیم چی میشه. اگه عصبی میشه و به نریمان میگه داری چیکار میکنی؟ این رفتار تو نیست، داری از خودت دور میشی، من نریمانی که میشناسم اینجوری نبود، واسه جلب توجه کردن هر کاری نمیکرد.

آره اون نریمان فقط تونست نظر تورو جلب کنه که نظر توهم زود از بین رفت، حالا چیکار کنم؟ هان وقتی میاد خونه میبینه تخت دونفره شان را دور انداختن و دوتا یه نفره گذاشتن، اینجی سعی میکنه جلوشو بگیره که هان با عصبانیت به اتاق صفیه میره، صفیه میگه اینجا اتاق منه خصوصیه همینجوری میای، هان با عصبانیت میگه مگه خصوصی میفهمی چیه؟ اومدی اتاق تختمونو جدا کردی! صفیه میگه چیزی نشده که بچسبون بهم میشه دونفره باز زنت پرت کرده اومدی؟ هان چشمش به شیشه نوشابه میوفته و میگه اینو اون واست خریده اره؟ من این همه خودمو کشتم تا یکبار بخریم، به خاطر ما هم نخوردی، بعد ناجی واست یه شعر خونده اجازه دادی به خودت آره؟ ارزشش از ما واست بیشتره! پیش ما عصبی و دعوا میکنی بعد به اون که میرسی میشی همون دختر پرشور و شوق؟؟ صفیه میگه چون هیچ موقع از من نا امید نشده، وقتی میبینی کسی باورت داره امید داره بهت دوست داری بهش ثابت کنی و سعی میکنی که عوص بشی وگرنه نوشابه تغییری نکرده.

هان با ناراحتی از اتاقش بیرون میره. غمزه از این که اگه به نریمان توجه داره کلافه ست و بهش میگه نریمان برای اینکه بچه خفنی بشی باید کارهای خفن تری بکنی و بهش چاقو کوچکی میده و میگه برو روی ماشین مدیر مدرسه خط بنداز. نریمان اول میترسه و انجام نمیده ولی بعدش راضی میشه و این کار را انجام میدهد. اگه وقتی میبینه که نریمان این کارو کرده به حالتی ناباورانه بهش چشم میدوزد. اسرا، گلبن را از چشمی در میبیند که گلبن کیسه ای مشکی در دست داشت و به واحد بالایی میره. اسرا دنبالش میره و میگه اینجا چیکار میکنی؟ چه بویی میاد!! پس این بو از اینجاست. گلبن هول کرده و میگه آره اینجا لوله هاش پوسیده زنگ زدیم تاسیسات بیاد، اسرا میگه دیدم پلاستیک بردی اینجا! گلبن میگه اره توش لگن و دستمال گذاشتم گفتم شاید واسشون لازم بشه و سریع به خانه برمیگرده و به صفیه میگه.

اسرا میره دم در خانه انها و بهشون میگه که این بو از واحد بالایی میاد، صفیه باهاش بددهنی میکنه و میگه واحد بالایی کردی کاروانسرا این میره اون میاد خجالت بکش زنیکه کثافت و بعد از کمی توهین کردن بهش در را میبنده. اسرا به شدت عصبی میشه و از انها شکایت میکنه و پلیس میاد. اینجی به آدرس اون پارکینگ میره و اونجا همان ماشین قدیمی را میبینه که قبلا یکبار تو اون ماشین مچشو گرفته بود و شکش به این موصوع بیشتر می شود. داخل ماشین را میگردد ولی چیزی پیدا نمیکنه. صندوق عقب را باز میکنه که یه مانکن اونجا پیدا میکنه با یکسری لباس و یه کلاه گیس که شبیه موهای خودشه و به شدت میترسه‌.

اسرا با پلیس به دم در خانه صفیه میره و میگه بالارو باید ببینیم. هان همان موقع از راه میرسه و بهشون میگه باشه میریم بالارو ببینین اینجوری خیال اسرا خانم هم راحت میشه ولی کسی را ما اینجا مجبور نکردیم که بمونه مشکل دارین میتونین برین، اسرا جا میخوره و میگه واقعا؟ پلیس میگه ولی باید بالا چک بشه، هان میگه بفرمایید بهتون نشان میدم. هان در را برای همه باز میکند و صفیه و گلبن از استرس نفسشان بند میاد….



l

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا